بغض تو گلومه
شدیییییییییییییییییییید
ی 30 ثانیه ای میشه که گوشی رو قطع کردم
بهم گفت:
بخشیدمت
گفت:
دوستت دارم
انقد دوس داشتم فریاد بزنم بگم منم دوست دارم عمر من، عشق من، زندگی من
نشد
بغض لعنتی نذاشت
ترسیدم چیزی بگم
یهو بغضم بترکه و گریم بگیره
نخواستم صدای گریمو بشنوه
دوسش دارم
حاضرم براش هر کاری بکنم
نمیتونم ناراحتیشو ببینم
گرچه الان مطمئنم که داره مث خودم اشک میریزه
نمیتونم بنویسم
بای
برچسب:
نویسنده: خانوم و آقای عاشق